صفای جبهه ها یادش گرامی

صفای جبهه ها

شاید جنگ خاتمه یافته باشد اما مبارزه هرگز پایان نخواهد یافت.

این غفلتی که  من  و تو  را  در خود گرفته است ظلمات قیامت است . 

شهید اهل قلم سید مرتضی آوینی

 می خواستم برم دستشوئی. وقتی رسیدم دیدم همه آفتابه ها خالین. برای پرکردن آفتابه ها باید چند صدمتر تا هور میرفتم، زورم میومد برم! یه بسیجی اون طرف ایستاده بود. صداش زدم: برادر میشه این آفتابه رو برام آب کنی؟ اونم آفتابه رو گرفت و رفت. وقتی آورد دیدم آبی که آورده خیلی کثیفه، بهش گفتم: اگر از صدمتر اون طرف تر آب کرده بودی تمیزتر بود. آفتابه رو از من گرفت و رفت آب تمیز آورد.

 چند روز بعد قرار بود فرمانده لشکر برامون حرف بزنه. دیدم همون کسی که چند روز پیش برام آب آورد،

زین الدین بوده؛ فرمانده لشکر.

/ 0 نظر / 23 بازدید