LETTER4U
من را محبوب کنید
در راستای نشر فرهنگ اسلامی هرگونه استفاده ی تجاری از مطالب وبلاگ مورد رضایت ماست...به امید این که مقدمه سازان ظهورش باشیم...اللهم احفظ امامنا سید علی خامنه ای...یا حق...

روزشمار فاطمیه
روزشمار محرم عاشورا
ساعت فلش مذهبی

مجموعه خاطرات شهید نواب(ره)(قسمت دوم)

شهید نواب(ره)

هجرت از ایران

 روزی یکی از کارگران  شرکت نفت شتابان به نزد سید مجتبی رفت و گفت:

 «آقا یکی از انگلیسی ها به همکار ما توهین کرد و او را زخمی نمود.»

این خبر، او را مانند جدش «حسین بن علی علیهما السلام» به خشم آورد،‌ آنگاه در جلسه شبانه به کارگران دستور داد؛  فردا هیچ کس بر سر کار حاضر نشود و همه در پالایشگاه اجتماع کنند، تا درباره این بی حرمتی تصمیمی قاطع گرفته شود، صبح روز بعد گویی تاریخ دوباره تکرار شد، و مردی از سلالة سادات فاطمه سلام الله علیها بار دیگر به قیام برخاست.

ادامه ی خاطرات را در ادامه ی مطلب بخوانید...


او تمام خشم و نفرتش را در صدایش جمع نمود، و با شجاعت فریاد برآورد:

«برداران! ما مسلمان هستیم، و قصاص یکی از احکام ضروری دین ماست. آن فرد انگلیسی به چه حقی به برادر ما حمله کرده و او را زخمی نموده است؟ یا باید آن انگلیسی اینجا بیاید و جلو همه ما از بردارمان پوزش بخواهد، یا اگر این کار را نکند؛ باید مجازات شود.»

 هنوز سخنان سید مجتبی به پایان نرسیده بود، که کارگران خشمگین و پرشور به طرف اتاق فرد انگلیسی به راه افتادند؛ مستشار انگلیسی با دیدن جمعیت خشمناک وحشت زده از آنجا گریخت، شیشه های ساختمان شکسته شد، اما پس از مدت کوتاهی با دخالت پلیس و تهدید کارگران از جانب نظامیان , جمع متفرق شد، پلیس در جست و جوی رهبر این شورش، همه را زیر نظر گرفت، دوستان سید تصمیم گرفتندایشان را از کشورخارج کنند...

تاریکی شب، آبادان رادر سکوتی عمیق فرو برده بود، سید به همراه چند نفر از دوستانش آرام خود را به لب رودخانه رساند قایق کوچکی در انتظار او بود. نواب از همراهان خود خداحافظی نموده و به طرف بصره حرکت کرد، سفری که بزرگ مرد ایران را برای حوادث مهم تاریخ کشورمان تربیت نمود، و نجف را مأمن مهاجری از انصار صاحب الزمان عجل الله فرجه قرار داد.

*****************************************************

شهرآرزوها

آفتاب چتر نورانی اش را روی شهر نجف گشوده و آن را نور باران کرده بود، سید مجتبی خسته از سفری پر دلهره قدم بر خیابانهای شهر گذاشت.

 عشق به امیر المؤمنین علیه السلام در نگاهش موج می زد، برای اولین مرتبه به بارگاه مولا و مقتدایش قدم نهاد، دلتنگی چند ساله اش، ناگهان سرباز کرد. پهنای صورتش از لطافت اشک نمناک شد،‌ احساس کرد که در اعماق وجودش چیزی می شکند، و بال می گشاید؛ برای او نجف، شهر علم و کانون اندیشه های علوی به شمار می رفت. اکنون آرزوی دیرینه اش که تحصیل در حوزة نجف و اقامت درجوار پیشوایش بود، تحقق می یافت.

در یکی از مدارس حوزة علمیه به نام «مدرسة قوام» رحل اقامت افکند؛ در همان روزها علامه امینی در طبق دوم مدرسه کتابخانه کوچکی تأسیس کرده بود، و خود نیز برای تألیف کتاب «الغدیر» به آنجا می رفت. مهاجر عاشق با شوق زیاد این فرصت را مغتنم دانسته و به محضر دانشمند بزرگ اسلام راه یافت؛ علامه نیز او را با اشتیاق پذیرفت؛

دائی اش که ابتدا با تحصیل او در نجف مخالف بود، اکنون آن را بهترین مکان برای سید می دانست.

دو سال از ورودش به دانشگاه شیعه گذشته بود و او نیمی از روز در محضر اساتید حوزه درس می خواند و نیمی دیگر را به کار در کارگاه نجاری می پرداخت؛ و پس از آن نیز در اوقات فراغت دروس مدرسة صنعتی را به فرزندان علامة امینی آموزش می داد.

*****************************************************

مکتب غدیر

در گذشته چند مرتبه زندگی امام حسین علیه السلام , مدرس، یزید و رضاخان را مطالعه کرده بود، همیشه امام حسین علیه السلام را پیروز و مدرس را که با شهادتش سلطنت پریشان رضاخان را به آتش کشیده بود سرفراز می یافت؛ او در شهر امام علی علیه السلام و در جست و جوی عدل به ولی خدا علیه السلام متوسل شد؛ و از روح مولایش مدد جست؛

3 سال تحصیل در نجف زندگی او را پربار ساخته بود، نواب درس دین، فلسفه و سیاست را درمحضر استادانی همچون «علامه امینی» «آیت ا... حاج آقا حسین قمی»  ‌و   «آیت ا... شیخ محمد تهرانی» آموخت.

 برای سید وجود علامه امینی چون گنجی گران قیمت بود، او در «مکتب غدیر» استاد پروش یافت، و با موجهای خروشان آن آشنا شد.



جهت دریافت آخرین اخبار ، مطالب وبلاگ و اطلائیه ها و... عضو خبرنامه ی ما شوید. جهت عضویت لطفا ایمیل خود را وارد کنید:

Delivered by FeedBurner

دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله العظمی خامنه ای

مرکز اسلامی هامبورگ

RSS