LETTER4U
من را محبوب کنید
در راستای نشر فرهنگ اسلامی هرگونه استفاده ی تجاری از مطالب وبلاگ مورد رضایت ماست...به امید این که مقدمه سازان ظهورش باشیم...اللهم احفظ امامنا سید علی خامنه ای...یا حق...

روزشمار فاطمیه
روزشمار محرم عاشورا
ساعت فلش مذهبی

اردوی جنوب(اردوی نور...)

27\12\91

در ساعت 14:00 به سوی جنوب حرکت کرده و در ساعت 7:30 صبح به اهواز رسیدیم.در پادگان شهید حبیب اللهی در ساعت 8:29 آنجا مستقر شدیم. بعد از خوردن صبحانه ، ناهار ، خواندن نماز و استراحت کوتاهی ساعت 3:30 به سوی هویزه حرکت کردیم.هویزه

هویزه

پس از توقف و زیارت کوتاهی برسر مزار چند تن از شهدا (شهید علم الهدی و چند تن از یارانشان) راوی آمد و این گونه روایت کرد:

«آخ کربلا... آی کربلا...به هویزه کربلای ایران گویند.چرا کربلای ایران؟ آخر که می داند در کربلای ایران چه خبر بوده؟ که می داند 72 تن یار یعنی چه؟ که می داند با کمبود آب و غذا و با 72 تن یار شهید علم الهدی و یارانش چه طور دوام آوردند در میان آتش دشمن؟ اما مگر نگفتیم هویزه را کربلای ایران گویند.در کربلا دشمن با اسب های خود تاخت برآن پیکرهای مطهر...اما دشمن که دیگر سم و اسب نداشت بتازد ، خب اسب نداشت اما تانک که داشت... حال می فهمی حماسه ی حماسه آفرینان ایران اسلامی یعنی چه ؟ حال می فهمی...»

پس از دوساعت کاروان ما به فکه رسید فکه

و با مداحی آقای پورولی در منطقه ی فکه شروع راه رفتن کردیم.بچه های یاران به احترام تمام این مناطق عملیاتی پا برهنه بودند و چنان شورشان را ابراز کردند که حتی دوست نداشتند از آن جا بروند ، چنان عاشق این مناطق بودند که انگار سال ها در آن جا زندگی کرده بودند اما به علت کمبود وقت در راه بازگشت راوی برای این بچه های پاک روایتگری کرد. آن موقع نزدیک اذان مغرب بود ، دیگر کسی نیاز به وضو نداشت بچه ها همه با غسل و وضو بودند.بعد از خواندن نماز سوار اتوبوس شدیم و به راه چزابه افتادیم.پس از توقفی کوتاه و روایتگری و فاتحه ای به سوی اردوگاه شهید حبیب اللهی حرکت کردیم. پس از رسیدن و خوردن شام خوابیدیم.

صبح فردا پس از ورزش (اجباری) و صبحانه به استقبال دیدار شهدای طلائیه رفتیم.

طلائیه

طلائیه

«حال کاروان نور مابه طلائیه رسیده است.طلائیه و خاطرات مادر..طلائیه و تجلی شور و عشق و نور ایمان رزمندگان به مادر... که می داند در طلائیه چه گذشت بین آن ها...؟» نماز ظهر در همان جا خوانده شد...

پس از صرف ناهار در پادگان و استراحت کوتاهی ، راهی معراج شهدا شدیم.نزدیک غروب بود.چند تن از شهدای گمنام را آورده بودند.معراج شهدا

بچه ها پس از زیارت و کسب معرفت از شهدا به تماشای فیلمی و سپس سینه زنی پرداختند.بعداز سینه زنی و روزه و روایتگری هرکسی در حال خودش بود... . از معراج شهدا که بیرون رفتیم سوار اتوبوس شدیم و به پادگان رسیدیم.نماز را به پا داشتیم.پس از صرف شام ، با اتوبوس و همراهی مربیان به رزم شب رفتیم. شب عید نوروز بود و برای ما برنامه های زیادی داشتند. تداعی بعضی از صحنه های جنگ و سخنان امام (ره)و آزادی خرمشهر از جمله ی آنان بود... . رزم شب هرچه بود تمام شده بود.از آنجا که برگشتیم به استراحت پرداختیم تاصبح.

رزم شب

طبق روزهای قبل ، صبح، ورزش صبحگاهی و صبحانه داشتیم که پس از اتمام آن به سوی اروندرود حرکت کردیم.

«اروندرود هم حرف هایی دارد...خاطراتی دارد...عملیات هایی دارد...شهدایی دارد...فداکاری هایی دارد... آن جا که برادر غواص بزرگتر سر برادرش را زیر آب می کند.اما چرا؟مگر می شود برادر ، برادر خودش را به شهادت برساند؟بله می شود. اگر پای لو رفتن عملیات در میان باشد می شود... واقعا انسان متحیر میشود از اراده ی این بچه ها...از فداکاری ها و رشادت های آن ها... آن ها که وحشی ترین رودها را از راه خود کنار می زنند.چرا؟ فقط به خاطر این که حرف امامشان...حرف رهبرشان...حرف جانشین امام زمانشان روی زمین نماند...واقعا آدم شگفت زده می شود.» اروند رود

از اروند رود به سمت شلمچه حرکت کردیم.لحظه ی تحویل سال آن جا بودیم. یک ربع مانده بود به لحظه ی سال تحویل ، از این زمان استفاده کرده و زیارت عاشورایی خواندیم.لحظه ی سال تحویل در سجد بودیم.چه حالی و هوایی بود آن جا.چه سجده ی پر شوری داشتیم آنجا.پس از کلی انس با شهدا و راز و نیاز و دردل و روایتگری و روی خاک عاشقانه و فروتنانه نشستن و با دل و زبان صحبت کردن با شهدا ، از شلمچه به سوی پادگان حرکت کردیم.پادگان که رسیدیم پس از کمی استراحت و شام ، هیئت داشتیم و خوابیدیم.

صبح روز بعد ، بعد از کارهای معمول(صبحانه و ورزش) از پادگان راهی فتح المبین شدیم.دیگر کم کم وقت خداحافظی با این همه نور و معرفت و عشق و ایمان داشت فرا می رسید.بله دل کندن سخت است...اما چه می شود کرد... فتح المبین بود و نور و شهدا... فتح المبین بود و خداحافظی وبچه ها و ... . نماز ظهر و عصر در همان جا اقامه شد.سپس هرپایگاه جداگانه با مربیان خود به زیارت شهدا و تماشای منطقه پرداختند.فتح المبین

فتح المبین

قبل از این وقایع هر پایگاه مستقلا حلقه های انسی تشکیل داده و در مورد موضوعی بحث و گفتگو کرده بودند.

راهی شوش شدیم. هوا گرم و معتدل بود.زیارت انجام شد.به طرف اتوبوس حرکت کردیم.سوار اتوبوس شده و راهی قم شدیم.زیارت کردیم و به جمکران رفتیم.پس از صرف صبحانه مسیر رشت را پیش گرفتیم.صبحانه

و حدود ساعت 5 رسیدیم...



برچسب‌ها: گزارش اردوها

جهت دریافت آخرین اخبار ، مطالب وبلاگ و اطلائیه ها و... عضو خبرنامه ی ما شوید. جهت عضویت لطفا ایمیل خود را وارد کنید:

Delivered by FeedBurner

دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله العظمی خامنه ای

مرکز اسلامی هامبورگ

RSS